X
تبلیغات
نماشا
رایتل

بخوان تا بدانی !

دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 ساعت 02:13

یکی از لذت بخش ترین سرگرمی هام خوندن کتابه ! یه مداد می گیرم دستم و هر قسمت از متن ِ کتابو که دوست داشته باشم زیرش خط می کشم تا هر وقت که دلم خواست دوباره به اون کتاب رجوع کنم و قسمت های دوست داشتنیش رو مرور کنم. گاهی هم با ماژیک های رنگی متن های دلخواهمو های لایت می کنم و یا با مداد ها و خودکارهای رنگی زیرشون خط می کشم ، اما بیشتر ترجیح می دم با همون مداد ِ سیاه ِ معمولی این کارو بکنم. 

 

اینم یه قسمت از اون متن های برگزیده ی بنده ست از کتاب ِ ( آتش ِ بدون ِ دود ) اثر ِ نادر ابراهیمی ِ عزیز ، روحش شاد !  

 

ما ، پیش آمده است که سال تا سال همدیگر را ندیده ایم ، اما در قلب هایمان باور داشته ییم که شانه به شانه ی هم راه می رویم . چرا ؟ چون همه ی آنها که به سوی یک قله می روند ، اگر از هزار راه بروند ، احساس ِ همسویی و همقدمی می کنند . این احساس ِ جدایی ست که جدایی را باعث می شود نه نفس ِ جدایی . 

 

آنچه تو را نگران می کند ، فی الواقع ، سنگینی ِ بار ِ غم است نه بُعد ِ مسافت و جدایی ِ جسمانی و مادی و ما ، در هیچ حال ، قلب هایمان خالی از غم نخواهد شد ، چرا که غم ، ودیعه یی ست طبیعی که ما را پاک نگه می دارد . بَدکاران ، غُصه دار می شوند اما غَم زده نمی شوند . انسان های بی اندوه ، به معنای مُتعالی ِ کلمه ، هرگز « انسان » نبوده اند و نخواهند بود . از این صافی ِ انسان ساز نترس ! دور شویم و تحمل کنیم ، دور شویم و این احساس را که بی فاصله ی از هَمیم در قلب های غمگین مان تقویت کنیم... 

 

و در جای دیگه میگه : 

 

گریه ، چه نعمتی ست واقعاً ! 

گمان می برم که اگر خداوند ، صد هزار گونه خنده می آفرید اما رسم ِ اشک ریختن را نمی آموخت ، قلب ، حتی تاب ِ ده روز تپیدن را هم نمی آورد . 

گریه ، چه نعمتی ست واقعاً برای آنکس که قلبی دارد. 

 

 

 

تَه نوشت۱: این چند روز که ننوشتم ، خیلی از لحاظ روحی خوب نبودم ، خالی بودم ، ذهنم لال بود . اینجا می اومدم ولی کم ، بیشتر وقتم به فکر کردن و مطالعه گذشت ! هنوزم خوب ِ خوب نیستم ولی باید بهتر بشم ! 

 

تَه نوشت۲: من هر وقت یه کتابی خریداری می کنم حتماً تَه ِ کتاب ، قسمت ِ داخلی ِ جلد ِ پُشت ِ کتاب ، یا مثلاْ پُشت ِ آخرین صفحه ی کتاب ، تاریخ ِ خرید ِ کتاب و نام کتابفروشی ای که ازش خریداری کردم و نام ِ خودم رو می نویسم ! خیلی خوب و جالبه ! اینطوری همیشه تاریخ ِ خرید ِ اون کتاب و مکان ِ خریدش یادتون می مونه و چه بسا خاطراتی رو هم براتون زنده کنه ! هر کس ِ دیگه ای هم ببینه متوجه می شه که کتاب متعلق به شماست و چه زمانی و از کجا خریداری کردینش ! 

 

تَه نوشت ۳: مرد ِ افسانه ای ِ صحرا...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo