X
تبلیغات
نماشا
رایتل

شکنجه گاه ِ این دنیاست جایم...

پنج‌شنبه 22 اردیبهشت 1390 ساعت 01:19

این روزهایم همچون حصاری  

مرا به حبس ِ ابد محکوم کرده اند... 

لحظات کِش دارتر از همیشه اند.... 

انگار ساعت ِ عمرم خواب مانده است... 

 

دیگه دارم به تلخی ِ این زندگی عادت می کنم ، به از دست دادنای مدام ! انگار همیشه محکوم به از دست دادنم ! محکوم به حسرت کشیدن ! امروز ، ۲۱ اردیبهشت خیلی تلخ بود برام ، خیلی ! هر چند الان که دارم اینارو می نویسم بالای پستم تاریخ ِ ۲۲ می خوره ! یک ۲۱ اردیبشت لعنتی ! یک روزی که کاش می شد از تمام ِ تقویم ها حذفش کرد ! اصلاً امسال اردیبهشت کلاً لعنتی بود ، کلاً تلخ و دوست نداشتنی و نچسب بود ! کاش سال ِ ۹۰ اردیبهشت نداشت ! کاش ! 

 

ببخشید که هرچه تلخی و درد و نفرین دارم این روزها اینجا خالی می کنم ، بخدا اینجا هم ننویسم خفه می شم ! فقط ازم نپرسید چی شده که نمی تونم توضیح بدم ! بازم ببخشید ! 

 

 

تَه نوشت ۱: از این به بعد اشعار ِ زیبای ِ آلنی را اینجا دنبال کنید . 

 

تَه نوشت ۲: دیگه وبلاگ جزیره رویاهای آبیم رو آپ نمی کنم ! هر وقت هوس کردم شعری بنویسم همین جا می نویسم ! دیگه حتی اون جزیره هم آروومم نمی کنه ! 

 

تَه نوشت ۳: دلم یه خواب ِ طولانی می خواد فقط ! ... برا آدمی مثل ِ من که همیشه انقدر صبوره ، این همه بی طاقتی ... ؟!!!!!! برم بخوابم بهتره !

 

تَه نوشت ۴: اینروزا حال ِ ماهیام هم خوب نیست ، یه دفعه تصمیم به مُردن گرفتن ، سه روزه که هر روز یکی از ماهیام می میرن ! یدونه از ماهی قرمزام و دو تا از آکواریومیام ! حال ِ روحیشون حتماً از منم خراب تر بوده !

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo