X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

انقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده...

جمعه 13 خرداد 1390 ساعت 20:44

این روزها آنقدر صبورم 

که انگار سال ها از رفتنت می گذرد... 

همچون تصویری مُبهم بر خاطرم نقش بسته ای 

چون هر بار که می دیدمت 

از پس ِ پرده ای از اشک خیره ات می ماندم ، 

اشکی که از هراس ِ چنین روزهایی  

در چشمانم می لرزید...  

 

 

تَه نوشت ۱: فعلاً تا کتاب فروشی سَر و سامون بگیره ( همونطور که قبلاً گفتم دارن گسترشش می دن ) روزای تعطیل ، تعطیلم ! یعنی امروز و فردا و پس فردا خونه ام ! اما ذوقی برا این تعطیلات ندارم ، ترجیح می دادم می رفتم سر ِ کار تا خونه باشم ، اونجوری سرحالتر و بهتر می شم . البته امروز از صبح حالم خوب بود ولی بعد از ظهر یه دفعه حالم دگرگون شد ، یه حس ِ دلتنگی ِ عمیقی همه ی وجودمو گرفت . این که جمعه ست درست ، جمعه ها بعداز ظهر همیشه دلگیره ولی می دونم این حال ِ من چندان به این موضوع ربطی نداره ! ولی دارم سعی می کنم کارهایی انجام بدم و نزارم این دلتنگی توو وجودم باقی بمونه ، البته این حس ِ دلتنگی اکثر ِ اوقات باهامه ولی نمی خوام اون بد شدن ِ حالم تداوم پیدا کنه ! اومدن تووی نت و نوشتن یکی از کارهاییه که همیشه آروومم می کنه ، خووندن ِ وبلاگ های مختلف هم همینطور ، باید یه مقدارم مطالعه کنم !  

 

تَه نوشت ۲: آلبوم ِ جدید ِ رضا صادقی رو گوش کردم ، یکی دوتا از آهنگاشو بیشتر از بقیه دوست دارم ! 

این روزا خیلی آلبوم ِ گروه ِ رستاک رو نگاه می کنم . هم از شنیدن ِ آهنگ ها لذت می برم و هم از دیدن ِ همنوازی ها و تک نوازی هاشون ! این دو برادر عجب صدائی دارن ، عجب حنجره ای ! آهنگ ِ بلال بلالشون رو ( بختیاری ) از همه بیشتر دوست دارم ، و همینطور لیلا ( خراسانی ) ! البته تمام ِ آهنگ هاشون دلنشین و شنیدنشون لذت بخشه ولی این دوتا رو بیشتر دوست دارم . هر چقدر سی دی تصویریشو تماشا می کنم سیر نمی شم ! امکان نداره هر بار که این آلبوم رو گوش می کنم یا نگاه می کنم یادی از شیرزاد نکنم ، یادت گرامی شیرزاد !  

می گن آلبوم ِ دومشون هم اومده خیلی دلم می خواد اونم بخرم و ببینم ، واقعاً ارزش ِ چندین بار دیدن و شنیدنو داره !

  

تَه نوشت ۳: زندگی مثل ِ یه فیلمه ! گاهی یه حسرت های بزرگی پُشت ِ بعضی از سکانس های زندگی می مونه و انگار یه آهنگ ِ غم انگیزی این سکانس هارو تاثیر گذار تر می کنه ! ازون سکانس هایی که تا عمر داری توو یادت می مونن و هی مُرورشون می کنی و یادآوریشون در عین ِ غم انگیز بودن شادت می کنه ، در عین ِ تلخ بودن برات شیرینن ! 

 

تَه نوشت ۴: چقدر با نوشتن حالم بهتر می شه !!! چقدر من نوشتنو دوست دارم !!! واقعاً اگه نمی تونستم بنویسم ، ثواد نداشتم یا توانائی ِ نوشتن ( از نظر جسمانی ) رو نداشتم چیکار باید می کردم ؟! نوشتن خیلی نعمت ِ بزرگیه ، نه ؟! دنیائی ام با خودت حرف می زنی یا با خدا یا با هر کسی ، اونقدر خالی نمی شی که نوشتن خالیت می کنه ، نمی دونم این قلم و کاغذ یا این کیبورد که حرفاتو به کلمه تبدیل می کنه و ثبت می کنه چی دارن تووشون ، چه جادوئی ان که اینجوری آروومم می کنن ؟!!! 

 

تَه نوشت ۵: یه لُره ( جسارتی به هم وطنان لُری ِ عزیزمان نشود ها !!! منم فقط شنیدم ، جُکه دیگه ! ) می خواسته انشا بنویسه ، اول ِ انشاش می نویسه : به نام ِ خدائی که هر چه می کشیم از اوست ! 

نمی دونم چرا هر وخ یاد ِ این جُکه می افتم خندم می گیره !  

دقت کردین ، توو این پُست از نظر ِ تعداد ِ تَه نوشت رکورد زدما !!!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo