X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

خوشا به حالتان که می توانید بخندید ، گریه کنید !

چهارشنبه 29 تیر 1390 ساعت 23:32

این روزا طبق ِ عادت ِ همیشه ، چند تا کتابو با هم شروع کردم به خووندن ! عجیب خووندن ِ این کتابا آدمو تکون می ده ، گاهی از زور ِ خنده ، گاهی از تلخی ِ زیاد ، در هر حال حقیقتن ، همینه که تکون دهنده اَن ، حالا اینکه از زور ِ خنده باشه یا از زور ِ درد چندان فرقی نمی کنه ! و اِتود ِ رُترینگ ِ بنفشم که یادگار ِ کلاس ِ دوم ِ راهنمائیمه ، توو مسابقه ی نقاشی ِ استانی اول شده بودم و به عنوان ِ جایزه نصیبم شد که هنوزم که هنوزه منو توو خووندن ِ کتابا همراهی می کنه و آخ هم نمی گه ! خدا وکیلی خیلی وفاداره ! تا کتابو باز می کنم ، با من سرشو می کنه توو کتاب و تا از یه جمله ای خوشم می آد شروع می کنه زیرش خط کشیدن ! دیگه خودش وارد شده ، می دونه چی می خوام ، می فهمه ، دستمو وادار می کنه که همراهیش کنه ! خُب ، بگذریم ... داشتم از کتابا می گفتم ، از نویسنده هایی که گاهی حرفائی می زنن که دلت می خواد هِی بخوونیشون ، هِی بخوونیشون ! پیش ِ خودت می گی آخه خدایا چرا انقدر حرفش راسته ، حقیقته ؟! انگار حرف ِ دل ِ خودم بود ! کاش من اینو گفته بودم ! بعد هر چی زور می زنی یه حرفی شبیه به اون بزنی که همون قدر تکون دهنده باشه نمی شه که نمی شه ! حرف هم همون یه دونه بودن و تک بودنشه که دلنشینه دیگه ! خُب ، زیادی حرف نزنم ، بریم تا ببینید توو این کتابا چی خووندم که دارم اینارو می گم ، البته مختصری از خوانده های من ! بریم که شاید یه کم شماهام تکون بخورید البته اگه دوست داشتید : 

 

* کتاب یک عاشقانه ی آرام   ،   نادر ابراهیمی : 

 

عشق به دیگری ضرورت نیست ، حادثه است . 

عشق به وطن ، ضرورت است ، نه حادثه . 

عشق ِ به خدا ترکیبی ست از ضرورت و حادثه . 

 

- بچه ها وقتی بزرگ شوند ، ما را به خاطر یک نگاه ِ عاشقانه هم سرزنش ها خواهند کرد . 

- بچه ها وقتی بزرگ شوند ، دیگر بچه نیستند ، و من از بزرگ ها ، به خاطر ِ آنکه عاشقانه نگاه کردن را می دانم ، خجل نخواهم بود . 

 

در میان ِ همه ی جانوران ِ جهان ، فقط انسان ها اعدام می شوند ـــ به وسیله ی انسان ها . دیگر هیچ جانوری اعدام نمی شود و نمی کند . 

 

و همیشه خاطرات ِ عاشقانه ، از « نخستین روز ، نخستین ساعت ، نخستین لحظه ، نخستین نگاه و نخستین کلمات » آغاز می شود . همانگونه که سیاست ، از نخستین زندان ، نخستین شلّاق و نخستین دشنام های یک بازپرس . 

 

خداوند ِ خدا ، پیش از آنکه انسان را بیافریند ، عشق را آفرید ، چرا که می دانست انسان بدون ِ عشق ، درد ِ روح را ادراک نخواهد کرد ، و بدون ِ درد ِ روح ، بخشی از خداوند ِ خدا را در خویشتن ِ خویش نخواهد داشت . 

 

دوست داشتن ، یک طرفه می شود اما به ضرب ِ تهدید نمی شود و این آن چیزی ست که سلاطین می خواهند : مردم ، آنها را بپرستند ، آنها از مردم بیزار باشند . 

 

فعلاً ۴۰ صفحه ازین کتابو خووندم ، کلی صفحاتشو خط خطی کردم و این چند خط واقعاً فقط چند خطّش بود !  

 

* کتاب طنز آوران امروز ایران ، به کوشش عمران صلاحی و بیژن اسدی پور ، ۵۱ داستان طنز از ۴۰ نویسنده : 

 

یک نفر دهن دره می کرد ، دوستش گفت : « حالا که دهنت باز است ، حسن آقا را هم صدا کن ! »   

 

به نظر شما نهایت بدبختی چیست ؟ 

- که انسان با لکنت زبان امتحان جدول ضرب بدهد . 

مردانی که در داستانها می پسندید کدامند ؟ 

- مردانی که در صفحه صد و هفتاد و چهار وارد داستان شوند و در صد و هفتاد و پنج خودکُشی کنند .   

شخصیت محبوب شما در تاریخ کیست ؟ 

- من در جغرافیا به دنبالش هستم . 

نقاش برگزیده شما کیست ؟ 

-تمام نقاش های ساختمان که بدقول هستند و نمی توان تشخیص داد کفش ِ آنها سفید است یا سیاه... 

فضیلتی که بر می گزینید ؟ 

- برای بستن ِ بند ِ کفش به صندلی متوسل نشویم . 

عیب ِ اساسی شما ؟ 

- همه اساسی است . 

غایت ِ تصور ِ شما از خوشبختی ؟ 

- که فیلم های هندی دارای زیر نویس ِ فارسی باشد و فیلم های فارسی دارای زیر نویس ِ هندی .     

 

این ها که خووندید مختصری از طنز نوشته های احمد رضا احمدی ، در این کتاب بود ! 

 

* کتاب نمی دانم ها ، دفتر هفتم از مجموعه ی چشم ِ چپ ِ سگ ، حسین پناهی

 

نیستیم... 

به دنیا می آییم ! 

عکس ِ یک نفره می گیریم ! 

بزرگ می شویم ،  

عکس ِ دو نفره می گیریم ! 

پیر می شویم ، 

عکس ِ یک نفره می گیریم... 

و بعد  

دوباره باز ، نیستیم...  

 

این همه نفی  

درد ِ جان فرسای جهان است  

بر جان ِ هنر ، 

تا از کرم ِ کور ِ بی دست و پا 

پروانه یی بسازد  

هزار رنگ ! 

 

چه گونه چشم بر هم بنهند اسب های خسته یی که  

اسطبلشان را بر روی گُسل ساخته اند ؟ 

چه گونه می شود خوابید ؟ 

چگونه بخوابم ؟ 

چیزهای بزرگ تمام می شوند ! 

کوچک ها هستند که باقی می مانند ! 

اجتماعات باید با هم متحد و برادر باشند  

نه این طور تکه تکه ! 

کافی ست به طبیعت نگاه کنیم ،  

تا بفهمیم که زندگی چیز ِ ساده یی ست  

و باید برگردیم به نقطه ی شروع ! 

نقطه یی که شما از همان جا راه را غلط انتخاب کرده یید ! 

باید برگردیم به اصول ِ بنیادی ِ زندگی ، بدون ِ کثیف کردن ِ آب ! 

آخر این چه دنیائی ست  

که باید یک دیوانه به شما بگوید خجالت بکشید ؟ 

 

شب و روزت همه بیدار که آید شاید  

کور شد دیده بر این کوره ره ِ شاید ها ! 

شاید ــ ای دل ! ــ که مسیحا نَفَست آمد و رفت ! 

باختی هستی ِ خود بر سر ِ می آید ها...

  

و ... 

 

 

تَه نوشت نداریم !

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo