X
تبلیغات
نماشا
رایتل

رنجی که تَه ندارد / آدم خبر ندارد

سه‌شنبه 21 آذر 1391 ساعت 14:49

آدم ها اغلب دوست دارند همه چیز به عقب برگرده  ، 

بخصوص وقتی زندگی ِ امروزشون سخت تر از زندگی ِ دیروزشونه ،

وقتی دچار ِ تغییر و تحول شدن یا در حال ِ این دگرگونی هستن

رنج ِ این دگرگونی باعث می شه 

توی ِ گذشته گیر کُنن و چشمشون رو به زمان ِ حالشون ببندن 

و آرزو کُنن : «یعنی می شه  زودتر این روزا بگذره ! » 

 

یکی از دیالوگ های سریال «شب ِ دهم» رو خوب به خاطر دارم 

جایی که فخر الزمان به خدمتکار ِ خونشون ، وقتی که داغدار ِ شوهرش بود ، گفت: 

« بخواب! بخواب ! حکماْ خدا خواب رو برای یه همچین وقتایی آفریده که تحمل ِ بیداری سخته! » 

 

آره ، گاهی تحمل ِ بیداری خیلی سخته  

ولی حتی خوابیدن هم دردی رو دَوا نمی کنه  

فقط شاید یه تسکین ِ کوتاه باشه ، یه بی خبری ِ کوتاه ، یه رهایی ِ موقت ! 

وقتی بیدار می شی همه چیز مثل ِ قبله ! 

پس ، تنها خودتی که می تونی با روبرو شدن با رنجت 

با روبرو شدن با واقعیت ِ اون 

و تحمل و صبر ِ زیاد 

کم کم به حقیقتش ، به معناش ، به حکمتش پی ببری ! 

 

رنج ِ روح مُداومه و رُشد ِ انسان وابسته به این رنج ! 

لذت در بی رنجی نیست ، در تحمل ِ رنجه ! 

هر قدر ظرفیت ِ درونیت افزایش پیدا می کنه  

بیشتر از درون احساس ِ قدرت می کنی  

و این قدرت باعث می شه که لذت رو تجربه کنی !  

برای همینه که وقتی روزای سختی رو پُشت ِ سر می زاری ، 

عین ِ یه مسافری  

که بعد از پُشت ِ سر گذاشتن ِ یه سفر ِ طولانی ، 

کوله بار ِ سنگینش رو روی زمین گذاشته

و با یه لبخند ِ رضایت بخشی می گه : « خدارو شکر که تموم شد! » 

  

تَه نوشت: چه بارون ِ خوبی می باره !!!! 

دلم برای برف خیلی تنگ شده ! خیلی ! 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo