خانه عناوین مطالب تماس با من

فلوت زنی روی بام

فلوت زنی روی بام

درباره من

فلـــــــــــــوت زنم فقط روی ِ بام می زنم آهنــــــگ ِ زندگیمو اونطور که می خوام می زنم ادامه...

روزانه‌ها

همه
  • تولـــــدانه ( تقویم تولدها )
  • فلوت زنی روی بام ( خونه قبلی )
  • جزیره رویــاهای آبی ( خونه ی دلم )
  • توکای مقدس (توکا نیستانی)
  • ماه هفت شب (بهاره رهنما)

پیوندها

  • ایستاده خــواهم مرد(آلنی)
  • جو گیـــــریات ( کیامهر باستانی )
  • پازل بی پاسخ ( کیـــــــامهر )
  • کـــــــــــــــرگــــــــــــــــدن
  • دِلــــــــــــــکده ( الهه )
  • ابر چنــــــد ضلعی ( حمید )
  • زنبیـــــــل درویشی ( مامانگار )
  • یادداشـــتهای گمشده (برنا)
  • یادداشت های رهـــا بانو
  • قار نوشت های این جوجه کلاغ ( مریم )
  • در سایه سار تنهائی ( رها پویا )
  • خلوت انس ( سارا )
  • شب گـــــــــــــردی ( رضا )
  • دخترک زبــــــــون دراز
  • سرگیجه ( علی )
  • طنز تلخ , قهوه اسپرسو! (ریحانه)
  • درد مشــــــترک ( بامداد )
  • سطــــــرهای سپید ( مهربان )
  • شـــــــــــمیم یار ( فاطمه )
  • لی لی بازی در کوچه ۲۳ برفی ( ندا )
  • کـــــــــــــودک فهیم
  • گوریـــــــــــــــــــل فهیم
  • آقای صفــــــــــــــر و نیم
  • دو مـــــــــــــــــا ( آناهیتا )
  • مانده در دیار رویاها ( یغما )
  • خاطــــرات ماه کوچک
  • وب گپ ( وحید )
  • کاغــــــــــذ کاهی ( نازگل )
  • دست نوشته های یک دانشجو (میثم م)
  • کلکــله ( کوروش تمدن )
  • حیاط خلوت 2 ( هلیا )
  • یک عدد ترنج هستم !( ترنج )
  • دنیای خورشـــــــید
  • یادداشتهای غـار ( علی لرستانی )
  • در این سرا ( عاطفه )
  • هاشـــــــــــــــــــــــــــــور
  • اراجیف یک عدد کابوی تنها ( آلن )
  • برای فردای حافظه ام ( وانیا )
  • کرگـــــــــــــدن دل نازک
  • نوشته های ویروسی ( پرو - ویروس )
  • پـر پـــــــــــــــــــرواز ( عاطفه )
  • اعترافات شطــــــرنجی ( رها )
  • باغ بی بــــــــرگی ( م . ح . م . د )
  • دختـــر ایــــــــــــرونی ( غزال )
  • دی زاد ( سحر )
  • اون یکی نیمه من ( روشنک )
  • دو کلام حرف حساب ( بهنام )
  • پُتک ( عبدالکوروش )
  • قلقلی...شایدم...فلفلی ( مهدی عجمی )
  • گل گیســــــــــــــو
  • چراغ های رابطه تاریکند ( کاوه )
  • + O ( بچه مثبت )
  • دفماه من ( سوریا )
  • سایه های سپید ( فرهاد )
  • مکتوب ( شیرزاد )
  • مغز اجاره ای ( گرد آفرید )
  • حاشیه ای بر یک زندگی ( شیرین )
  • خداگونه ( مرضی )
  • کارگاه فیلمنامه نویسی 1379
  • راوی لحظات سروش
  • تاگ نوشت های دکولته ( مریم بانو )
  • شازده کوچولو ( میثا )
  • عشق ( پونه )
  • نوشته های یک سوسک آوانگارد
  • "بهـــــــــــــروز" مخاطب خاموش
  • *^//ASANA//^* ( آسانا )
  • آنا کارنینا
  • زنی که سبیل دار شد...
  • آینه ای در من ( فرناز )
  • پــــــاکی ( فهیمه )
  • پرسه ( محسن محمدپور )
  • بادهای بنفش تیره ( ایرن )
  • دنیای من ( دلارام )
  • دوزخ برزخ بهشت ( شاهسپرم )
  • کوآلا کوچولو ( پوریا )
  • رستاخیز افکار غبار گرفته ی من(علیرضا)
  • بازمانده ی یک نسل نیمه سوخته(کیانا)
  • خــــــــ ـ‌ـ‌ ـ ــ وابـــــــــــ بـ ـ ـ‌ـا ز ی ( ندا )
  • یادداشت های یک بیمه چی دوست داشتنی(مستانه)
  • (( داخل پرانتز )) ( کیارش )
  • کافه تیـــــــــراژه
  • خورشید را باور دارم حتی اگر نتابد(هاله بانو)
  • آخرین شانس ( فرزاد )
  • دانه های ریز حــــرف*
  • ساعت صِــــفـــــــر... (میس ایکس)
  • بلور رویا ( فرزانه )
  • جوگیریات (بابک اسحاقی(کیامهر))
  • جوگیریات ۳
  • هیشـــــکی!
  • آلونک (سمیرا روزبهانی)
  • میسیز ماهی
  • جوگیریات

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • نقل مکان
  • سکوت
  • با بهار آغاز کن ... دوباره!
  • دوست داشتن بهانه نمی خواهد...
  • رنجی که تَه ندارد / آدم خبر ندارد
  • شاید شروعی دوباره در پایانِ یک پائیز...
  • هوا بَس ناجوانمردانه گرم است و دلم هوایی ِ باران است...
  • کسی چه می دونه ؟!
  • سردرگُمی
  • فلوت نیوز
  • عزیز ِ رفته سفر کِی بر می گردی ؟!!!
  • شما فرض کنید عنوان ندارد چون چیزی به ذهنم نرسید...
  • زندگی پُر از قوریاغه هائی ست که به تو زُل زده اند...
  • چشمان ِ ما هیچ گاه به تاریکی عادت نمی کند...
  • باران که ببارد چتری خواهم شد برای تو...

بایگانی

  • بهمن 1392 1
  • مرداد 1392 1
  • فروردین 1392 1
  • دی 1391 1
  • آذر 1391 2
  • تیر 1391 1
  • اردیبهشت 1391 1
  • فروردین 1391 2
  • اسفند 1390 1
  • بهمن 1390 1
  • آذر 1390 2
  • آبان 1390 1
  • مهر 1390 3
  • شهریور 1390 6
  • مرداد 1390 12
  • تیر 1390 13
  • خرداد 1390 11
  • اردیبهشت 1390 13
  • فروردین 1390 7

آمار : 67705 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • همش شرح ِ حاله ! چهارشنبه 12 مرداد 1390 00:37
    دیروز که فک می کردم اولین روز ِ ماه رمضونه ، روزه گرفتم تا ببینم می تونم روزه بگیرم یا نه ؟! صبح نسبتاً حالم خوب و میزون بود ولی توو کتابفروشی خیلی کار داشتیم چون نزدیکای شهریور و مهر ِ و داریم تغییر دکوراسیون می دیم و کلی جابه جائی داشتیم و داریم و هر روز یه خَروار کار انجام می دیم و باز می بینیم کلی کار مونده !...
  • بگذار هر دو به باران بیاندیشیم... یکشنبه 9 مرداد 1390 23:48
    این روزهایم فصل ِ تکرار ِ رویاهائیست که رنگ ِ تو را دارند... بر دامن ِ حیات ردی از خاطراتمان می گیرم . انگشتان ِ لرزانم را بر تن ِ سرد ِ نیمکت های خالی از حضور ِ تو می کشم که روزگاری پایگاه ِ عشق ِ نافرجاممان بودند ، شاید که هنوز ذرّه ای از عطر ِ تو بر پیکره ی آهنی شان ، باقی مانده باشد... خیره به راهی می مانم که برای...
  • آنچه هستی صادقانه زندگی کن ! جمعه 7 مرداد 1390 23:38
    امشب می خوام مبحث ِ آرک تایپ ِ دهنده رو شروع کنم و از این به بعد پُست هارو کوتاه تر می نویسم . آرک تایپ ِ دهنده یا شهید : هدف ِ این آرک تایپ نیکی کردن است و وظیفه اش به دست آوردن ِ قدرت و رها کردن . تصویر ِ آرک تایپ ِ دهنده ، تصویر ِ قربانی شدن است . هر آنچه هستی باید بمیرد تا هر آنچه باید باشی متولد گردد . آنچه که به...
  • آسمون بُغضتو بشکن ! اون دیگه بر نمی گرده... چهارشنبه 5 مرداد 1390 01:13
    کیامهر عزیز ، آلن عزیز به هردوتون تسلیت می گم . روح ِ مادر بزرگای ِ مهربونتون شاد ! زندگی کن به تمامی ، زندگی کن در ژرفا ، زندگی کن تمام و کمال و آن گاه که مرگ بر در می کوبد ، تو آماده ای ! درست همچون میوه ای رسیده و آماده برای فرو افتادن بر خاک . گاه حتی بدون ِ وزیدن ِ نسیمی ، میوه در اثر ِ پُختگی و وزن ِ خود بر زمین...
  • یه بابا نوئلم نداشتیم... دوشنبه 3 مرداد 1390 00:05
    پسرک با مادر وارد ِ کتاب فروشی شدند . - بن ۱۰ ِ (‌‌‌‌‌‌Ben Ten‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌) جدیدو دارین ؟! - نداریم ! چشمان ِ پسرک همانطور که نا امیدانه مشغول گشت و گذار بین سی دی های کارتون بود تا شاید لابه لایشان کارتونی پیدا کند که ندیده باشد و البته ظاهراً هم برایش جذاب به نظر آید تا شاید حداقل چند روزی از روزهای ِ گرم ِ تابستانی...
  • بیرون ز تو نیست هر آنچه در عالم هست . شنبه 1 مرداد 1390 00:06
    ادامه ی مبحث ِ آرک تایپ ِ جنگجو : با اینکه جنگجوئی به تنهائی نمی تواند دنیای بهتری بسازد اما درس های بسیار خوبی به ما می دهد : ۱- تحمل ِ سختی ها برای رسیدن به راحتی و آسایش ۲- اعتماد به حقیقت ِ زندگی و اعتماد به خود ۳- دفاع از حریم ها و مرز های خود ۴- به دست گرفتن ِ زندگی ِ خود یعنی قبول ِ مسئولیت ِ خود ۵- خود مختاری...
  • خوشا به حالتان که می توانید بخندید ، گریه کنید ! چهارشنبه 29 تیر 1390 23:32
    این روزا طبق ِ عادت ِ همیشه ، چند تا کتابو با هم شروع کردم به خووندن ! عجیب خووندن ِ این کتابا آدمو تکون می ده ، گاهی از زور ِ خنده ، گاهی از تلخی ِ زیاد ، در هر حال حقیقتن ، همینه که تکون دهنده اَن ، حالا اینکه از زور ِ خنده باشه یا از زور ِ درد چندان فرقی نمی کنه ! و اِتود ِ رُترینگ ِ بنفشم که یادگار ِ کلاس ِ دوم ِ...
  • نیاز به قدرت برای ادامه ی راه... یکشنبه 26 تیر 1390 22:56
    آرک تایپ ِ جنگجو : هدف ِ آرک تایپ ِ جنگجو قدرت است و وظیفه اش داشتن ِ شجاعت برای از میان برداشتن ریشه های رنج . جنگجوئی ، استفاده از توانائی ها و قدرت های لازم برای از میان برداشتن رنج است . قهرمان می جنگد و قربانی را نجات می دهد . این تِم ِ اصلی ِ بسیاری از فیلم هائی ست که می بینیم . قبلاً هم گفتیم که همیشه ریشه ی...
  • هم سَرگردانم هم سَر گردان ! پنج‌شنبه 23 تیر 1390 23:03
    دو سه روز پیش ، صبح که از خواب بلند شدم ، وقتی توو جام نشستم دنیا دور ِ سرم چرخید . چشمامو بستم و دوباره باز کردم ، بازم دیدم دنیا داره دور ِ سرم می چرخه ! انگار جای ِ من و دنیا عَوَض شده باشد ، بر عکس ِ کودکیام این بار من ثابت وایساده بودم و دنیا دورم می چرخید . یا انگار سوار ِ یه چرخ و فلک ِ تند شده بودم ، تمام ِ...
  • دوره می کنیم ، ابهام بر طرف می کنیم ، سوال پاسخ می دهیم... سه‌شنبه 21 تیر 1390 01:39
    خُب ، آرک تایپ ِ وَندرر رو توضیح دادم و قرار بود این بار درباره ی آرک ِ تایپ ِ جنگجو بنویسم . اما قبل از اینکه بخواهیم وارد ِ مبحث ِ آرک تایپ ِ جنگجو بشیم ، بهتر دیدم مُروری بر درس های قبلی کنم و یه چیزایی رو توضیح بدم تا اگه ابهاماتی براتون مونده برطرف شه ! با توجه به تصویر ِ بالا ، اگر بخواهیم روان ِِ انسان رو به...
  • همه چی آروومه ، من چقدر خوشبختم !!!!! یکشنبه 19 تیر 1390 00:39
    قطعه ی اول : صبح ِ زود از خواب بیدار می شوم . دوش می گیرم و لباس هایم را که روز ِ قبل شُسته اَم و بوی خوش ِ پاکی می دهند به تن می کنم . آماده که می شوم ، صبحانه ای مختصر و سَرپائی نوش جان می کنم و از در ِ خانه به قصد ِ کار خارج می شوم . همه چیز خوب است . به نزدیکی های سر ِ کوچه که می رسم نیسانی آبی رنگ را می بینم که...
  • من به دنبال ِ بهشت ِ خود هستم ! پنج‌شنبه 16 تیر 1390 00:25
    خب ، در این پُست مبحث ِ آرک تایپ ِ وَندرِر رو ادامه می دم و انشالله به اتمام می رسونمش ! ویژگی های وَندرِر : ۱- تفکر ویژه و اختصاصی ۲- متفاوت بودن ِ در راه ، یعنی راه ِ اختصاصی و منحصر به خود را دارد. ۳- جستجو کردن ، یعنی سفر ِ درونی و بیرونی برای یافتن ِ گنج ِ خود ۴- پیدا کردن ِ هویت ِ خود ۵- شکاک به همه ی اصول و...
  • می دونی !... هیچکی ازم نمی پرسه چه حالی دارم . سه‌شنبه 14 تیر 1390 00:06
    اونا دارن چوبه ی دار رو عَلم می کنن . ۲۵ دقیقه وقت دارم . ۲۵ دقیقه دیگه تو جهنّم اَم . ۲۴ دقیقه وقت دارم . خب ، یه کم لوبیا پخته بم دادن که گُشنه نمیرم . ۲۳ دقیقه دیگه وقت دارم . می دونی !... هیچکی ازم نمی پرسه چه حالی دارم . ۲۲ دقیقه وقت دارم . به فرماندار نامه نوشتم ، به اون لعنتی ، اوخ ، همه اش ۲۱ دقیقه دیگه . به...
  • من یک عروسک ِ خیمه شب بازی نیستم ! یکشنبه 12 تیر 1390 00:26
    در این پست می خوام توضیحات ِ بیشتری بدم درباره ی آرک تایپ ِ وَندرِر که در دو پست قبل تر ، دربارش توضیح داده بودم . قبلاً گفتم که الگوی وندرِر ، الگوی قهرمان است . زمانی وَندرِری کردن یا سفر قهرمانی ِ ما آغاز می شود که احساس ِ اسارت کنیم . احساس کنیم در قفسیم و افراد یا چیزهایی مانع ِ رشد و حرکت ِ ما هستند . قفس ِ ما...
  • گاهی درد از تحملت بیشتر است و رنج از صبوری ات... جمعه 10 تیر 1390 23:52
    امروز جمعه بود و کِش دارتر از تمام ِ جمعه هایی که داشتم . روزی بود که به نبش ِ قبر ِ خاطراتم پرداختم . پارسال ، همین امروز و روزهای بعدترش...چه بر من گذشت...چگونه گذراندم... دلم گریه می خواست و تا دلم خواست گریه کردم ! ... یک سال گذشته ! خیلی ست انگار ! خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی ! سبُک ترم ! آرام...
  • انتظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار... چهارشنبه 8 تیر 1390 23:58
    انتظار همیشه سخته ! همیشه ! چه یه عمر باشه ، چه یه سال ، چه یه ساعت یا چند دقیقه و ثانیه ! همه جورش کِش دار و طولانیه ! اما بی خیالی خوبه ! خیلی خوبه ! یه بار که مجبور بودی انتظار بکشی ، یه کم خودتو به بی خیالی بزن ! مثلاً تکیه بده به دیوار و زیر ِ لب برا خودت آواز بخوون ! رقص ِ برگ ِ درختا با موسیقی ِ ملایم ِ نسیم رو...
  • قفس ، قفس است حتی اگر... سه‌شنبه 7 تیر 1390 01:06
    قبلاً درباره ی آرک تایپ ها توضیح داده بودم که مجدداً اشاره ای کوتاه به آرک تایپ های معصوم و کودک می کنم و سپس درباره ی مبحث ِ جدیدی که در کلاس ِ یونگ صحبتش بود که خیلی خیلی برام جالب و جذاب بود ، می پردازم . ناخودآگاه ِ ما از دوبخش تشکیل می شود : ناخود آگاه ِ شخصی ناخود آگاه ِ جمعی آرک تایپ ها یا کهن الگوها در...
  • دیروز راه ِ بهشت گلباران بود... شنبه 4 تیر 1390 23:14
    دیروز بهشت ِ زهرا بودم ، مراسم ِ هفت ِ یکی از فامیلهامون بود . هوای خوبی بود ، نه گرم و سوزان ، نه طوفانی . مُلایم بود ، نسیم ِ خنکی می وزید . درون ِ قاب ِ عکس ِ چوبی به ما خیره شده بود ، به ما که نه ، نگاهش به دوردست ها سفر کرده بود . مرد ِ خوبی بود ، آرام و ساکت . نمونه ی یک شوهر ِ مهربان و همراه برای همسرش و یک پدر...
  • ترافیک ِ سنگین در محدوده ی بزرگراه ِ ذهنی ام ! چهارشنبه 1 تیر 1390 00:13
    پریشب که از کلاس اومدم ، دلم می خواست بشینم و پست جدید بنویسم و درباره ی مباحثی که اون روز توو کلاس صحبت کرده بودیم هم چیزهایی بنویسم و یا تقسیم بندیش کنم و در دو یا سه پست مجزا بنویسم که دیگه خیلی هم طولانی نشه و بعضی از دوستان که از طولانی بودن پست ها ایراد گرفته بودن و خواسته بودن به دو ، سه بخش کوتاه تبدیلشون کنم...
  • شب ِ سراب یکشنبه 29 خرداد 1390 00:08
    دوباره یک سکوت ِ تلخ دوباره یک خیال ِ دور ز قلب ِ خسته ام کسی دوباره می کند عبور هجوم ِ خاطرات ِ او میان ِ روزهای سرد که این تن ِ شکسته را دوباره می کِشد به درد دوباره من ، دوباره بُغضو سیل ِ اشک ِ بی امان و درد می کِشد به دل دوباره تیری از کمان تَب ِ فراق ِ او چنین دوباره تاب می برد به لحظه ای نمی رسد چو یک شهاب می...
  • از تو عبور می کنم ، شاید هَوامو حس کنی... چهارشنبه 25 خرداد 1390 23:45
    توو خیابونای شلوغ ، بین ِ این همه آدم که پرسه می زنم ، گاهی دلم می خواد یه آدم ِ نامرئی باشم ، هر جا که دلم می خواد برم ، هر جا که دوست دارم سَرَک بکشم ، پیش ِ هر کسی که دوست دارم برم ، هر جور که دوست دارم لباس بپوشم و راه برم و هر وقت خواستم بخندم و گریه کنم ، از دید ِ یه سری آدم ها هم در امان باشم ! یه آدم ِ نامرئی...
  • این پُست ، یک پُست ِ خیلی طولانیست ، گفته باشم ! دوشنبه 23 خرداد 1390 00:07
    وقتی میرم کلاس ِ یونگ دَردم میاد ! هر بار بیشتر از قبل دَردم میاد چون می بینم واااااااااااااااااااای خدای من ! ، چقدر چیزها هستن که من ازشون بی خبرم ! چقدر ناآگاه بودم و چقدر علاقه داشتم توو این ناآگاهی ِ خودم بمونم ! دقیقاً مثل ِ یه کودک ، یه کودکی که نمی خواد شرایط ِ امن و ایده آلش رو به هیچ قیمتی از دست بده ( توو...
  • بال ِ پروانه ام زخمی ست اما... چهارشنبه 18 خرداد 1390 00:43
    بال ِ پروانه ام زخمی ست اما دلم شور ِ مَلخکان ِ گرسنه ی باغ ِ همسایه ام را می زند... هوا نسبتاً تاریک شده بود . از جلوی زمین ِ خاکی ِ وسیعی که سال هاست مقابل ِ یک سری از خانه های ویلائی به همین شکل بکر و دست نخورده باقی مانده ، با قدم هایی آرام جلو می رفتم . رقص ِ شعله های آتش در تاریکی ِ شب به خوبی از دور نمایان بود...
  • دوستت دارم ماسک ِ قورباغه ای ِ سبز رنگ ِ خندان دوشنبه 16 خرداد 1390 00:49
    روزهای تعطیل برای همه برابر با تا لِنگ ِ ظهر خوابیدن و خوش خوشان شدن نیست . در این روزها بعضی ها سر ِ کار می روند مثل ِ من ! بله ، کار کردن در کتابفروشی اینها را هم دارد خب ! البته نه اینکه اصلاً تعطیلی نباشد ، فقط سه روز ِ عاشورا ، تاسوعا و رحلت ِ امام . پنج شنبه به من گفتند که این سه روز را تعطیلی چون مسئول...
  • انقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده... جمعه 13 خرداد 1390 20:44
    این روزها آنقدر صبورم که انگار سال ها از رفتنت می گذرد... همچون تصویری مُبهم بر خاطرم نقش بسته ای چون هر بار که می دیدمت از پس ِ پرده ای از اشک خیره ات می ماندم ، اشکی که از هراس ِ چنین روزهایی در چشمانم می لرزید... تَه نوشت ۱: فعلاً تا کتاب فروشی سَر و سامون بگیره ( همونطور که قبلاً گفتم دارن گسترشش می دن ) روزای...
  • دیده اگر جانب ِ خود وا کُنی در تو بوَد آنچه تمنا کنی چهارشنبه 11 خرداد 1390 01:41
    من همیشه معتقدم هر چیزی که توو زندگی ِ آدم اتفاق می افته یه حکمتی داره ، حتی افتادن ِ یه برگ از درخت هم بی حکمت نیست . اومدن آدم های مختلف توو زندگی ِ آدم ، آشنا شدن با اونها ، حتی نوع ِ رابطه و میزان ِ علاقه ای که می تونیم نسبت به اون آدم داشته باشیم و ... همه و همه دلیلی داره و چیزی رو می خواد بهمون یاد بده ،...
  • لحظه ها می گذرند... شنبه 7 خرداد 1390 21:43
    شب ِ تولدم کاملاً غافلگیر شدم ! از سر ِ کار اومدم ، خونه تاریک ِ تاریک بود . دَرو که بستم ، یه دفعه صدای موزیک تولد تولد بلند شد و چراغا روشن شد و بعدم ماچ و بوس و بغل بود که امونم نمی داد . راستش یهو یه ذوقی کردم ، آخه اولین بارم بود توو تمام ِ عمرم که یه جشن ِ تولد داشتم ، البته خیلی مختصر و کوچیک بود ولی برام خیلی...
  • داستان های ِ کوتاه ِ واقعی ِ واقعی ! پنج‌شنبه 5 خرداد 1390 00:02
    باد زمزمه هایم را می برد... غروب ِ سرد و دلگیری ست . باد تُند می وزد ، آنقدر تُند که باید شالَت را محکم با دست نگه داری و حتی اگر بخواهی آرام قدم بزنی مجبورت می کند که تُند تُند راه بروی ، انگار هولَت می دهد و چه لذتی دارد که به زور قدم هایت را آرام کنی و چشمانت را ببندی و باد هِی سیلی به صورتت بزند و تو هیچ برایت مهم...
  • شروع ِ یک سفر... دوشنبه 2 خرداد 1390 01:05
    سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام. من امروز خیلی خوشحال و پر انرژی ام و الان توو حس و حالی ام که فقط باید بگم : یـــــــــــــــــــــــکی بیاد منو بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگیره ! امروز رفتم سر کار و با اینکه کار زیاد بود چون برامون بار ِ کتاب رسیده بود و از ساعت ۹:۳۰ تا ۱۲:۳۰ یه...
  • برو کار می کُن مگو چیست کار بچچه ! یکشنبه 1 خرداد 1390 00:36
    امروز روز ِ اول ِ کارم بود ، روز ِ خسته ای کننده ای شد برام چون قرار بود از ساعت ۹ تا ۳ بعد از ظهر سر ِ کار باشم و بعد بیام خونه ولی بهم گفتن این هفته رو دو شیفت بیا تا زودتر کارو یاد بگیری و راه بیافتی و از هفته ی بعد همون شیفت ِ صبح ! این موضوع یکم بی حوصلم کرد چون منی که صبح کلی سر پا وایسادم و قفسه ی کتابو بالا...
  • 80
  • 1
  • صفحه 2
  • 3