X
تبلیغات
نماشا
رایتل

شاید شروعی دوباره در پایانِ یک پائیز...

شنبه 18 آذر 1391 ساعت 16:43

بعد از یه مدتِ طولانی ننوشتن  ، وقتی می خوای بنویسی احساس ِ یه جور سردر گُمی داری ، انگار الفبای نوشتن  از یادت رفته ! دچارِ یه جور وسواس هم می شی که چی بنویسم ؟ اصلاْ از کجا بنویسم ؟ چه جوری بنویسم؟   

دیدی این تازه نویسنده هایی رو که هِی می نویسن و هِی کاغذو  پاره می کنن و مُچاله و بعدم شوووووت  ، توو سطلِ آشغال! 

حالا الان همون حس هارو دارم. شاید هیچ چی ننویسم بهتر باشه ؟! 

اما نه ، همینجوری شروع می شه دیگه ! کم کم راه می افتم دوباره ایشالله ! 

خدا کنه بتونم بنویسم ، دلم برای نوشتن ِ اینجا تنگ شده ! 

دلم می خواد بتونم دوباره  وبلاگ نویسی رو شروع کنم و ادامه بدم ، یعنی چند ماه به چند ماه نباشه ! حداقل ماهی یکبار  بنویسم ، یعنی می شه؟!! از پَسش بر میام آیا؟!!! 

خدا رو چه دیدی !  

...

من خوبم ، بهترم ! 

سعی می کنم فعال تر باشم. دوباره زنده شدن سخته دیگه ! 

 

از خیلی خبرها دور بودم . نبودم و نمی دونم اینجا چی گذشته ، البته گاهی سر زدم ولی خیلی کوتاه!  

از حالتون باخبرم کنید! 

دوستای بامعرفتِ وبلاگی همیشه توو قلبم جا داشتید و دارید. 

دوستتون دارم. 

 

 

تَه نوشتِ تقدیمی به تک تکِ شما :  آدم های ساده را دوست دارم 

همان هایی که بدی ِ هیچکس را باور ندارند 

همان هایی که برای همه لبخند دارند 

همان هایی که بوی ناب ِ  آدم  می دهند... 

و من باور دارم  

که تو  از همانهایی!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo